
نیامدم که کم بیاوری . نیامدم که نفرت بورزی نیامدم که خسته باشی که نخندی ... آمده بودم تا چشم هایت برایش ستاره دار شود لبخندت گرم و قلبت پر از مهربانی .....
ادامه مطلب
بعد از مدت ها بیام یک شرح حال درست حسابی بنویسم . تقریبا چهار ماه پیش یک توله سگ سیاه رنگ به زندگیم وارد شد و من اسمش رو بوتا گذاشتم. اون اوایل کل تمرکزم روی این بود که بهش یاد بدم حیاط رو کثیف نکنه چون اونوقت به دست مامان پرت میشد تو کوچه ... حالا بعد چند ماه خیلی چیزا یاد گرفته و تقریبا پاش تو خونه محکم شده . چهارشنبه هفته ی پیش توی همون سیل و بارونای شدید بابام یه بچه گربه لاغر و خیس و مریض رو پیدا میکنه میاردش خونه و از اونجایی که داخل خونه ی ما به دلایل مختلف هیچ حیوونی حق نداره وارد بشه بر...
ادامه مطلب