
ای زهر...
ادامه مطلب
سه دور شمردم دیدم سینزده نفر بیشتر نیستیم . یه حالت ناامیدانه ای به سمت پنجره برگشتم به بارون خیره شدم یه حرکت کلیشه ای .. از اونور میگه: کجایی؟ هوا فضا؟ میگم بیخیال نمیخوام به حرفای چرتشون گوش بدم سردرد بگیرم . بازم پنجره بارون بارون ... با خودم میگم خوب شد بارون میباره . روزای آفتابی رو چجوری بگذرونم . شبیه کسی شدم که خودش خودش رو زندانی کرده .اگه نشسته بودم کتابم رو تموم میکردم روزم مفید تر از نشستن رو صندلی گوش دادن به حرف حرف و حرف میگذشت.xa0 حتی وقت ندارم دست به قلم ببرم .xa0 مسخره ترین چی...
ادامه مطلب
کسی که نقاشی میکشد یا به هنر علاقه دارد را میتواند راحت با بسته ای مداد رنگی یا جعبه ای گواش و آبرنگ و یا حتی قلمو ها ، کلی شاد کرد ..بنظرم کسانی که نقاشی میکشند را راحت میتوان شاد کرد حتی شاید با یک پاکن شکلک دار ، تراش و یا کاغذ های رنگی ... اما اگر احتمالا کسی آنقدر ذوق ندارد که آن "نقاش" را شاد کند ، خودش که میتواند ! بعله من در حال حاضر آنقدر خوشبختم که استرس گرفته ام نکند زلزله ای چیزی بیاید و نتوانم از آبرنگ و قلمو و رنگ هایی که خریده ام استفاده لازم را بکنم و به اصلاح دستم بیرون از قبر ب...
ادامه مطلب